حسن سيد اشرفى
664
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
( صيغههاى انشائيّه ) در معانى ايقاعيّهاشان ( صيغههاى انشائيّه ) ، ولى به انگيزههاى ديگر ، چنان كه گذشت . گفته نشود ( اشكال نشود ) : چگونه ( در معناى خودشان هستند ) ؟ و حال آنكه لازم مىآيد دروغ كثيرا ، به دليل كثرت واقع نشدن مطلوب اينچنين ( در مقام بعث ) در خارج ، برتر است خداوند و اولياء او ( خداوند ) از اين ( دروغ ) برترى بزرگ . پس همانا گفته مىشود ( جواب داده مىشود ) : همانا لازم مىآيد دروغ وقتى بياورد ( مخبر ) اينها ( جملههاى خبريّه در مقام طلب ) را به انگيزهء خبر دادن و اعلام كردن ، نه انگيزهء بعث ، چگونه ( لازم مىآيد كذب با داعى بعث ) ؟ و گرنه لازم مىآيد كذب در غالب كنايات ، پس مثل « زيد كثير الرّماد » زيد خاكسترش زياد است يا « [ زيد ] مهزول الفصيل » زيد ، شتر شيردهاش لاغر است ، نمىباشد ( مثل اين دو مثال ) دروغ وقتى گفته شود ( مثل اين دو مثال ) به عنوان كنايه از بخشش او ( زيد ) و هرچند نبوده باشد براى او ( زيد ) خاكستر يا شتر شيردهى اصلا ، و همانا مىباشد ( مثل اين دو مثال ) دروغ وقتى نبوده باشد ( زيد ) بخشنده ، پس مىباشد طلب با خبر در مقام تاكيد ، رساتر ، پس همانا اين ( خبر در مقام طلب ) سخنى است به مقتضاى حال . اين را داشته باش علاوه آنكه همانا وقتى بياورد ( مخبر ) به آنها ( جملههاى خبريّه در مقام طلب ) در مقام بيان ، پس مقدّمات حكمت ، اقتضاءكننده هستند براى حمل آنها ( جملههاى خبريّه در مقام طلب ) بر وجوب ، پس همانا اين نكته ( آكد بودن جملههاى خبريّه در مقام طلب ) اگر نباشد ( اين نكته ) موجب براى ظهور آنها ( جملههاى خبريّه در مقام طلب ) در اين ( وجوب ) ، پس لا اقلّ است از بودنش ( اين نكته ) موجب براى متعيّن شدنش ( وجوب ) از بين محتملات آنچه ( معنايى ) كه او ( مخبر ) به صدد آن ( معنا ) است . پس همانا شدّت مناسبت داشتن خبر دادن به وقوع با وجوب ، موجب است براى متعيّن شدن ارادهء او ( مخبر ) وقتى باشد ( مخبر ) به صدد بيان ، با نصب نكردن قرينهء خاصّى بر غير آن ( وجوب ) ، پس بفهم .